تبليغاتX
بالهای رنگی

بالهای رنگی

تصویر سازی,گرافیک,دل نوشته

جون من اینو بخون بعدش هرچی به ذهنت اومد برام بنویس خیلی برام جالبه خواهشا

برای من نیست داستان خیلی خوشم اومد گذاشتمش تو وب

 

حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت : یه سوال دارم که خیلی جوابش برام مهمه
گفتم :چشم، اگه جوابشو بدونم، خوشحال میشم بتونم کمکتون کنم
گفت: دارم میمیرم
گفتم: یعنی چی؟
گفت: یعنی دارم میمیرم دیگه
گفتم: دکتر دیگه ای، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشالله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: یعنی اگه من بمیرم، خدا کریم نیست؟
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گول مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟
گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
از خونه بیرون نمیومدم، کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن،
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم،
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم،
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت،
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن، آخه من رفتنی ام و اونا انگار نه
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیدم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برا همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و ناز و خوردنی شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن و قبول میکنه؟
گفتم: بله، اونجور که یادگرفتم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر
داشت میرفت
گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟
گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!
یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!
هم کفرم داشت در میومد وهم ازتعجب داشتم شاخ دار میشدم گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم،
رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن: نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه!
خلاصه ما رفتنی هستیم کی ش فرقی داره مگه؟
باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

[ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391 ] [ 2:50 ] [ فرشته ] [ ]


امروز یه داستانک خوندم برام تامل آمیز بود شما هم بخونید بد نیست

زماني مردي در حال پوليش كردن اتوموبيل جديدش بود كودك 4 ساله اش تكه سنگي را برداشت و بر روي بدنه اتومبيل خطوطي را انداخت

مرد آنچنان عصباني شد كه دست پسرش را در دست گرفت و چند بار محكم پشت دست او زد بدون انكه به دليل خشم متوجه شده باشد كه با آچار پسرش را تنبيه نموده

در بيمارستان به سبب شكستگي هاي فراوان انگشت های دست پسر قطع شد

وقتي كه پسر چشمان اندوهناك پدرش را ديد از او پرسيد "پدر كی انگشتهای من در خواهند آمد

آن مرد آنقدر مغموم بود كه هيچ نتوانست بگويد به سمت اتوموبيل برگشت وچندين بار با لگد به آن زد

حيران و سرگردان از عمل خويش روبروي اتومبيل نشسته بود و به خطوطي كه پسرش روي آن انداخته بود نگاه مي كرد. او نوشته بود

"دوستت دارم پدر"

روز بعد آن مرد خودكشي كرد.

خشم و عشق حد و مرزي ندارند دومي ( عشق) را انتخاب كنيد تا زندكي دوست داشتنی داشته باشيد و اين را به ياد داشته باشيد كه:

اشياء برای استفاده شدن و انسانها براي دوست داشتن می باشند

در حاليكه امروزه از انسانها استفاده مي شود و اشياء دوست داشته مي شوند.


همواره در ذهن داشته باشيد كه:

مراقب افكارتان باشيد كه تبديل به گفتارتان ميشوند

مراقب گفتارتان باشيد كه تبديل به رفتار تان مي شود

مراقب رفتار تان باشيد كه تبديل به عادت مي شود

مراقب عادات خود باشيد که شخصيت شما می شود

مراقب شخصيت خود باشيد كه سرنوشت شما مي شود

[ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 21:24 ] [ فرشته ] [ ]


ی برای مشاهده اندازه واقعی یاد باد آن روزگاران یاد باد کلیک کنید

باغ دولت آباد یزد

 برای مشاهده اندازه واقعی طیف کلیک کنید

کاخ دولت آباد یزد

 برای مشاهده اندازه واقعی رواق کلیک کنید

درب شاه عباسی میبد

 برای مشاهده اندازه واقعی شاه عباسی کلیک کنید

شاه عباسی میبد

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 13:3 ] [ فرشته ] [ ]


شاید

امروز یه جمله ای رو دیدم که برام جالب بود و به نظرم تو جامعه الان ضد این خیلی هست اینو گذاشتم بلکه هم درس عبرتی بشه

قسمتی ازنامه امام علی(ع) به مالک اشتر:

 ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

[ چهارشنبه 9 فروردین1391 ] [ 13:24 ] [ فرشته ] [ ]


حالت چشم

حالت چشم هنگام درس دادن استاد سر کلاس : (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)
 
وقتی استاد خبر امتحان رو میده : (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)
 
موقع امتحان: (←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)
 
وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری: (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)
 
 وقتی که نمره ها رو میزنن : (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)
[ پنجشنبه 25 اسفند1390 ] [ 20:37 ] [ فرشته ] [ ]


http://ups.night-skin.com/up-90-12/ghadim.jpg

 

دلم نیومد این عکس رو نذارم میدونم خیلی بی کیفیت آخه دوربین همرام نبود با گوشی انداختم و از پشت شیشه

داشتیم با دوستان توکوچه های یزد راه میرفتیم دنبال یه سوژه واسه طراحی که یهو به اینجا برخوردیم یه آرایشگاه قدیمی خیلی عجیب بود واسمون رو وسایل کاملا خاک گرفته بود همه وسایل قدیمی بود عکس های خیلی قدیمی که حتی بعضیها رو نمیشناختیم رو دیوار بود که  واسمون خیلی جالب بود

 

[ یکشنبه 21 اسفند1390 ] [ 14:7 ] [ فرشته ] [ ]


تحول عظیم

چه ترمی بود این ترم

این آموزشکده ی ما دچار یک تحول عظیم شد که میگن از قدم ما ها بوده که نبود بهتر بود

این بزرگان تصمیم گرفتن این آموزشکده که زیر نظر آموزش پرورش بوده رو بیارن زیر نظر آموزش عالی

آقا دروغ نگم اولش کلی با دوستان شاد گشتیم خب اندکی داغ بودیم دیگه

خلاصه عملیات جابه جایی بدون خطر صورت گرفت و ما همچنان شاد اولین سال دانشکده شدن آموزشکده رو هم جشن گرفتیم

مزایای زیادی بعد از این جابه جایی نصیب ما شد که براتون میگم البته همه رو نمیگم چون امکان داره دلتون بخواد

۱.اسم که مهم هست یعنی همون آمزشکده تبدیل به دانشکده

۲.تا قبل عملیات در ورودی با تکه ای طناب بسته و با کمک انگشت گرام باز میشد الان به حمد خدا یک طرف در رو دستگیره گذاشتن اونم به دلیل این که دو سه نفر انگشت در رفته او شکسته داده ولی هنوز اون طناب بر در مزین هست

۳. گران شدن ژتون های غذا و در پی آن ایجاد کمیت >پول ژتون ها دقیق دو برابر شد ای کاش غذا رو بهتر نمیکردن بدتر هم نمیکردن و به همون میزان لغذا رو نیم کردن که این خود جای بسی تفکر داره

۴.و قضیه همون اینترنت که لطف کردن وایرلس رو کامل قطع کرده و بر پول اینترنت نیز افزوده و میگن که سرعت رو بالا بردیم که البته میگن ما که متوجه این سرعت نشدیم

۵.گران شدن پول خوابگاه و و و............ که بقیشو بهتره نگم:(

خلاصه بسی دلمون خون شد که آخر رفتیم گفتیم خواهشا اسم قبلی رو برگردونید نمیدونستیم یه تغییر اسم این همه مزایا داره

بعد از این قضایا سوار تاکسی شدیم که بریم خوابگاه که فکر کنم تاکسی ها هم فهمیدن آموزشکده تبدیل به دانشکده شده چون اونا هم اندکی رو کرایمون کشیدن :(

وقتی بخواد بباره از زمین و آسمون میباره دیگه:(

ما هم دلمون خوشه دولتی درس میخونیم:(

[ شنبه 20 اسفند1390 ] [ 14:15 ] [ فرشته ] [ ]


دقت کردین:

  دقت کردین: فقط یه ایرانی میتونه بعد از چند روز کنگر خوردن و لنگر انداختن و استراحت وقتی پاش میرسه خونه خودش بگه آخیش هیچ جا خونه خود آدم نمیشه!!!

 دقت کردین: شبای عروسی تا دهنت پر میشه دوربین میاد روت!

دقت کردین: 3 ساعت تو اتاق میشینی درس میخونی هیچکس نمیگه خسته نباشی ولی 1 ثانیه موبایلت رو بر میداری ببینی کی sms داده بابات میاد میگه: خسته نباشی!!!!

دقت کردین: انسان درختان را قطع می کند و با آن کاغذ می سازد و روی کاغذ می نویسد درختان را قطع نکنید..

دقت کردین: جعبه پیتزا مربعی شکله ولی توش دایره ست، ما هم مثلثی میخوریمش؟!!!!

دقت کردین: وقتی حوصله ات سر میره اولین جایی که میری سر یخچاله!!!!!!؟؟؟

دقت کردین: یک روز که یه لباس تمیز و سفید می پوشی همه ی دنیا دست به دست هم میدن کثیفش کنن اما وقتی یه لباس معمولی پوشیدی هیچ اتفاقی برات نمی افته

دقت کردین: تا حالا به انگشت کوچیکه پا دقت کردین که به همه جا میگیره و هیچ فایده دیگه ای هم نداره ؟؟؟

دقت کردین: وقتی میخواین درس بخونین گلای قالی , طرح سرامیک و پارکت ها هم برات جذاب میشه

[ چهارشنبه 5 بهمن1390 ] [ 16:12 ] [ فرشته ] [ ]


موجود درونیم

اتود

[ پنجشنبه 8 دی1390 ] [ 10:41 ] [ فرشته ] [ ]


کوتاه مختصر مفید بلندترین شب سالتون (یلدا) مبارک

[ چهارشنبه 30 آذر1390 ] [ 9:53 ] [ فرشته ] [ ]


تاریخچه تقلب

گويند: تقلب مفهومي‌است بس اساسي به طوري که شاعر ميگويد:
 
تاريخچه‌ي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لشش را تکان داد و

به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانه‌ي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن

از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقه‌ي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقه‌ي

فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روش‌هاي

فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفند‌هاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي

زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقه‌ي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در

فرمود.


زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت

پيدا کرد. از جمله تقلب‌هاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن،

تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي را
مي‌شود نام برد.

حال روش هايي از تقلب در امتحانات رادر ادامه مطلب به نظرتان مي‌رسانم
فقط اینکه عملیات با دقت انجام شود
 

ادامه مطلب
[ چهارشنبه 23 آذر1390 ] [ 8:35 ] [ فرشته ] [ ]


باز امتحانا شروع شد ......

 

[ دوشنبه 21 آذر1390 ] [ 17:57 ] [ فرشته ] [ ]